محمد معصوم البكري ( نامى )

46

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

و روز ديگر خسرو خان با لشكر و حشم بيرون « 1 » آمده صفوف مقاتله بياراست ، و لشكر غازى ملك به قصد دشمنان تيغ كين از نيام انتقام كشيده كارزار نمودند ، و در يك لمحه لشكر كفار را علف تيغ گردانيده از كشتها پشتها « 2 » ساختند . خسرو خان خائب و خاسر رو بگريز نهاد و غازى ملك و فخر ملك از جنگ گاه برگشته در عمرانات شهر فرود آمدند ، و نيم شب شقدار و اعاظم و اعيان و كوتوال دهلى كليدهاى حصار به خدمت غازى ملك آوردند . صباح از « 3 » عمرانات شهر با كر و فر پادشاهى بدهلى در آمد ، و در ايوان هزار ستون بساط تعزيت سلطان علاؤ الدين و سلطان قطب الدين ولد او ( f . 31 a ) مبسوط گردانيده سه روز بمراسم تعزيت پرداخت ، و در شهر دهلى منادى كرد كه اگر كسى از خاندان علاؤ الدين و سلطان قطب الدين مانده باشد ، خود را ظاهر سازد ، تا من او را بر تخت پادشاهى بنشانم و كمر خدمتگارى بر ميان جان بسته چاكرئ اين درگاه كنم . چون بعد از تفحص و تجسس بسيار هيچ كس ظاهر نه شد ، آخر الامر امرا و لشكريان و سادات و علماء و مشايخ و جمهور انام اتفاق و اجماع نمودند كه شايستهء پادشاهى و فرمانروائى غازى ملك است ، كه او فتنه و فساد را از صفحهء ملك دور گردانيده تقويت اهل اسلام نموده . پس در شهور سنه عشرين و سبعمايه غازى ملك را بسلطان غياث الدين تغلق شاه ملقب گردانيده دست مبايعه بوى دادند ، و او را بر مسند سلطنت دهلى بر آورده خطبه بنام او خواندند ، و فخر ملك ولد او را سلطان محمد شاه خطاب كردند . و در حينى كه سلطان غياث الدين از ملتان عازم دهلى گشت مردم سومره خروج نموده تهته را متصرف شدند . و سلطان غياث الدين ملك

--> ( 1 ) ف زياد دارد : بر ( 2 ) ف : بستها ( 3 ) ف م زياد دارد : آن